در اينجا چار زندان استبه هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مرد در زنجير...از اين زنجيريان، يک تن، زنش را در تب تاريک بهتاني به ضرب دشنه اي کشته است.از اين مردان، يکي، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خودرا، بر سر برزن، به خون نان عرضه سخت دندان گرد آغشته است.از اينان، چند کس، در خلوت يک روز باران ريز، بر راه ربا خواري نشسته اند کساني، در سکوت کوچه، از ديوار کوتاهي به روي بام جستندکساني، نيم شب، در گورهاي تازه، دندان طلاي مردگان را مي شکسته اند.من اما هيچ کس را در ش
برچسب:
نویسنده: ماهان محبی
برچسب:
نویسنده: ماهان محبی
برچسب:
نویسنده: ماهان محبی

برچسب:
نویسنده: ماهان محبی

برچسب:
نویسنده: ماهان محبی
چقدر...
حقیقت داره تنهایی...
این روزا خیلی خوابم میاد خیلی تنها روزای عمرم هست
که از ناامیدی به خواب پناه میبرم

برچسب:
نویسنده: ماهان محبی
بعضی ها را با گلوله
بعضی را با حرف
بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم
و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکرده ایم.

برچسب:
نویسنده: ماهان محبی

برچسب:
نویسنده: ماهان محبی
برچسب:
نویسنده: ماهان محبی
برچسب:
نویسنده: ماهان محبی