-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 15:06
در اينجا چار زندان استبه هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مرد در زنجير...از اين زنجيريان، يک تن، زنش را در تب تاريک بهتاني به ضرب دشنه اي کشته است.از اين مردان، يکي، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خودرا، بر سر برزن، به خون نان عرضه سخت دندان گرد آغشته است.از اينان، چن...
دوست دارم
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:26
من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم: تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی! من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم ب
سحر نزدیک است
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:26
وای باران .باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تادور
سال نو مبارک
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:26
*ديدی غزلی سرود؟عاشق شده بود.انگار خودش نبود.عاشق شده بود.افتاد.شکست .*زیر باران پوسيد*آدم که نکشته بود .عاشق شده بود***•.¸¸.•**آنكه مست آمدو دستي به دل ما زدو رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زدو رفت خواست تنهائي مارا به رخ ما بكشد تنهايي بر در خانه اين تنها زدو رفت*
تو رو نمیشناسم
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:26
*ديدی غزلی سرود؟عاشق شده بود.انگار خودش نبود.عاشق شده بود.افتاد.شکست .*زیر باران پوسيد*آدم که نکشته بود .عاشق شده بود***•.¸¸.•**آنكه مست آمدو دستي به دل ما زدو رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زدو رفت خواست تنهائي مارا به رخ ما بكشد تنهايي بر در خانه اين تنها زدو رفت*
چقدر دوریم
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:26
روزای سختی دارم چقدر... حقیقت داره تنهایی... این روزا خیلی خوابم میاد خیلی تنها روزای عمرم هست که از ناامیدی به خواب پناه میبرم + نوشته شده در 22 Jun 2017ساعت ۱:۴ ق.ظ توسط راز |
کشت...
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:26
ما هر کسی را طوری می کشیم بعضی ها را با گلوله بعضی را با حرف بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکرده ایم. + نوشته شده در 26 Jun 2017ساعت ۶:۱۷ ب.ظ توسط راز |
...
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:26
*ديدی غزلی سرود؟عاشق شده بود.انگار خودش نبود.عاشق شده بود.افتاد.شکست .*زیر باران پوسيد*آدم که نکشته بود .عاشق شده بود***•.¸¸.•**آنكه مست آمدو دستي به دل ما زدو رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زدو رفت خواست تنهائي مارا به رخ ما بكشد تنهايي بر در خانه اين تنها زدو رفت*
جنگل جان...
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:26
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو ؟ بی تو مردم ، مردم گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی، روی خندان تو را کاشکی می دیدم شانه بالازدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجیب ! عاقبت مرد ؟ افسوس کاشکی می دیدم من به خو
دل نوشته
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:26
رفیق قدیمی من این روزها زخم میزنی! کاری تر از همیشه دلتنگ و خسته هستم روزهایی هستند که بیایند؛ و تو بیایی! آمدنی بی شک و تردید... بی رفتن... بی کنایه...بی زخم زبان شاید هم دیگر منتظر نیستم حس و حالی نیست که باشم و تو بیای رفیق من ! راستی چقدر رفاقت با تو سخت است رفاقتت گران قیمت برایم تمام شد سفی