*ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود.
عاشق شده بود.
افتاد.شکست .
*زیر باران پوسيد*
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود*
**•.¸¸.•**
آنكه مست آمدو دستي به دل ما زدو رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زدو رفت خواست تنهائي مارا به رخ ما بكشد تنهايي بر در خانه اين تنها زدو رفت*
برچسب:
نویسنده: ماهان محبی
تاريخ: شنبه
10 تير
1396 ساعت: 4:26